منوی اصلی

جستجو

امکانات

آخرین مطالب

نخست وزير بحرين پيشاپيش عيد فطر را به رييس جمهور ايران تبريك گفت
نامه سلحشور به محمد نوري‌زاد
واکاوی جنایتهای محسن سازگارا
شيوه جديد توزيع رساله صانعي
سيره بزرگان در ماه مبارک رمضان
پیام تسلیت حضرت آيت الله خامنه اي در پی درگذشت حجة الاسلام آقای حاج سیدتقی درچه ئی
ز نخواندن براي امام‌خميني تا گريه پشت دوربين شيطان بزرگ
توصیه های استاد سیدعبدالله فاطمی‌نیا (قسمت اول)
توصيه هاي استاد سيدعبدالله فاطمي‌نيا (قسمت اول)
توصيه هاي استاد سيدعبدالله فاطمي‌نيا (قسمت دوم)

آمار بازدید

بازدید امروز :

222

کل بازدید :

61576

بیشترین بازدید  :

1763

میانگین بازدید  :

358

جزئیات آمار بازدید

 

 

 

 
 
 بازيگر

مرد هر روز دير سر کار حاضر مي شد، وقتي مي گفتند : چرا دير مي آيي؟ جواب مي داد: يک ساعت بيشتر مي خوابم تا انرژي زيادتري براي کار کردن داشته باشم، براي آن يک ساعت هم که پول نمي گيرم !


يک روز رئيس او را خواست و براي آخرين بار اخطار کرد که ديگر دير سر کار نيايد . . .
 مرد هر وقت مطلب آماده براي تدريس نداشت به رئيس آموزشگاه زنگ مي زد تا شاگرد ها آن روز براي کلاس نيايند و وقتشان تلف نشود يک روز از پچ پچ هاي همکارانش فهميد ممکن است براي ترم بعد دعوت به کار نشود . . .
 مرد هر زمان نمي توانست کار مشتري را با دقت و کيفيت ، در زماني که آنها مي خواهند تحويل دهد، سفارش را قبول نمي کرد و عذر مي خواست يک روز فهميد مشتريانش بسيار کمتر شده اند . . .
مرد نشسته بود .
دستي به موهاي بلند و کم پشتش مي کشيد به فکر فرو رفت . . . بايد کاري مي کرد .
 بايد خودش را اصلاح مي کرد ! ناگهان فکري به ذهنش رسيد . او مي توانست بازيگر باشد :
از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر مي شد، کلاسهايش را مرتب تشکيل مي داد، و همه ي سفارشات مشتريانش را قبول مي کرد! او هر روز دو ساعت سر کار چرت مي زد!
وقتي براي تدريس آماده نبود در کلاس راه مي رفت، دستهايش را به هم مي ماليد و با اعتماد به نفس بالا مي گفت: خوب بچه ها درس جلسه ي قبل را مرور مي کنيم !!!
سفارش هاي مشتريانش را قبول مي کرد اما زمان تحويل بهانه هاي مختلفي مي آورد تا کار را ديرتر تحويل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاري رفته بود . . .
حالا رئيس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدير آموزشگاه راضي است که استاد کلاسش منظم شده و مشتريانش مثل روزهاي اول زياد شده اند!!! اما او ديگر با خودش «صادق » نيست. او الان يک بازيگر است . همانند بقيه مردم!!!


این مطلب توسط کاکتوس در تاریخ 1389/03/24 ارسال شده است ( تعداد نمایش : 156 )

بالا


 
شهيد آويني : تهاجم فرهنگي : شهيد مدرس : مقاله