منوی اصلی

جستجو

امکانات

آخرین مطالب

نخست وزير بحرين پيشاپيش عيد فطر را به رييس جمهور ايران تبريك گفت
نامه سلحشور به محمد نوري‌زاد
واکاوی جنایتهای محسن سازگارا
شيوه جديد توزيع رساله صانعي
سيره بزرگان در ماه مبارک رمضان
پیام تسلیت حضرت آيت الله خامنه اي در پی درگذشت حجة الاسلام آقای حاج سیدتقی درچه ئی
ز نخواندن براي امام‌خميني تا گريه پشت دوربين شيطان بزرگ
توصیه های استاد سیدعبدالله فاطمی‌نیا (قسمت اول)
توصيه هاي استاد سيدعبدالله فاطمي‌نيا (قسمت اول)
توصيه هاي استاد سيدعبدالله فاطمي‌نيا (قسمت دوم)

آمار بازدید

بازدید امروز :

208

کل بازدید :

61562

بیشترین بازدید  :

1763

میانگین بازدید  :

358

جزئیات آمار بازدید

 

 

 

 
 
 جرم من چیست ؟

سينه ام سنگين است و گلويم خشک. صداي خس خس نفس هايم اعصابم را خرد کرده است. دستان لرزان من قادر به انتقال افکار آشفته ام بر روي کاغذ نيستند.قلم توان حمل سنگيني کلمات را ندارد. تمرکز واژه اي غريب است و تفکر کلمه اي دست نيافتني. تلاش يک طنز به نظر ميرسد....


سینه ام سنگین است و گلویم خشک. صدای خس خس نفس هایم اعصابم را خرد کرده است. دستان لرزان من قادر به انتقال افکار آشفته ام بر روی کاغذ نیستند.قلم توان حمل سنگینی کلمات را ندارد. تمرکز واژه ای غریب است و تفکر کلمه ای دست نیافتنی. تلاش یک طنز به نظر میرسد که برای گذراندن عمر اختراع شده است.

هر چه فکر میکنم بیشتر اطمینان پیدا می کنم که ما کلمات را هر طور خودمان دوست داشتیم ترجمه کردیم. ما برای حقیقت کلمات ارزشی قائل نیستم و فقط آنها را برای به سخره گرفتن استفاده می کنیم. اعتقاد، عقیده، مسلک، همه و همه ترکیب حروفی بی معنی به نظر می رسند که ما برایشان مفاهیم خاصی در نظر گرفته ایم. مفاهیمی که از ابتدا اشتباه تعریف شده است. مفاهیمی که هرگز وجود نداشتند. دیگر نمی توان این کلمات را ترجمه کرد. وای به حال ما وقتی که هرکسی به خود اجازه می دهد فرهنگ لغت بنویسد.

این روزها هدف مفهومی ندارد. زندگی و چریدن با هم فرقی ندارد.  ما زنده ایم تا فقط و فقط زندگی کنیم، زنده ایم تا چریدن را تجربه کنیم. چیز دیگری معنی ندارد. مهم این است که خوش باشیم. اگر سرسبزی و طراوت مرتع ها از بین برود، دیگر انگیزه ای برای ادامه زندگی نداریم. ما محکومیم، به جرم بودن.

تعالی، هدف، عشق، بنی آدم،جوانمردی، مفروضاتی بودند که سالها پیش در قطعه خرافات دفن شدند یا بهتر بگویم ما آنها را دفن کردیم. امروز حتی خاطرشان هم زنده نیست. قدیم تر ها حد اقل بالای سر قبرشان فاتحه ای می خواندیم. یادت هست چه میگفتی : آآآآآآآآآآآآآآآآآه خدایش بی آمرزد عشق عجب کلمه ای بود!!!! .  یادت می آید که می گفتی ما زندگانی نمی کنیم، زنده مانی میکنیم. من تازه امروز معنی آن را فهمیدم.

جوانمردی را نمی دانستیم چگونه باید معنی کرد ، فقط آن را در خاطرات پدر بزرگ شنیده بودیم. نمی دانم شاید پدر بزرگ هم آن را در خواب دیده بود.

دیشب فرهنگ لغت یکی از روشن فکران معاصر را به عاریه گرفتم. مفاهیم بسیار پر مغزی در آن بود. برای مثال چند کلمه را برایت نقل میکنم.

خواب : کابوس
عشق : اسارت
هدف : وجود خارجی ندارد. یکی از افسانه های قدیمی ایران باستان بوده که تعریف علمی ندارد.
جوانمردی : حماقت
زندگی : نه شروع آن در اختیار توست نه پایانش . پس دم را غنیمت شمار و تا می توانی خوش باش.

من با خودم مشکل دارم. با تو مشکل دارم. با مفاهیم، فرهنگ، لغت نامه و هر چیز دیگری مشکل دارم. مشکل من این است که اصلا چرا وجود دارم. چرا کلید سعادت در ارتفاع دو متری آویزان شده ولی من فقط یک متر و هفتاد سانت قد دارم.

من سوالی دارم، آیا جواب آن را می دانی ؟

جرم من چیست ؟


این مطلب توسط کاکتوس در تاریخ 1389/03/11 ارسال شده است ( تعداد نمایش : 102 )

بالا


 
شهيد آويني : تهاجم فرهنگي : شهيد مدرس : مقاله