منوی اصلی

جستجو

امکانات

آمار بازدید

بازدید امروز :

225

کل بازدید :

60543

بیشترین بازدید  :

1763

میانگین بازدید  :

358

جزئیات آمار بازدید

 

 

 

 
 
 هدف قيام عاشورا در كلام امام حسين (عليه‌السلام) 2

)؛ يعني اگر کسي ببيند حاکمي در جامعه، بر سرِ کار است که ظلم مي‏کند، حرام خدا را حلال مي‏شمارد، حلال خدا را حرام مي‏شمارد، حکم الهي را کنار مي‏زند - عمل نمي‏کند - و ديگران را به عمل وادار نمي‏کند؛

بسم الله الرحمن الرحیم

سوم) نامه به رؤساي بصره و كوفه

حضرت در مکه، دو نامه نوشته است که: يکي به رؤساي بصره و يکي به رؤساي کوفه است. در نامه حضرت به رؤساي بصره، اين‏طور آمده است: «و قد بعث رسولي اليکم بهذا الکتاب و انا ادعوکم الي کتاب‌الله و سنة نبّيه فان سنّة قد اميتت و البدعة قد احييت فان تسمعوا قولي اهديکم الي سبيل الرّشاد»(8)؛ من مي‏خواهم بدعت را از بين ببرم و سنّت را احيا کنم؛ زيرا سنت را ميرانده‏اند و بدعت را زنده کرده‏اند! اگر دنبال من آمديد، راه راست با من است؛ يعني مي‏خواهم همان تکليف بزرگ را انجام دهم که احياي اسلام و احياي سنّت پيغمبر و نظام اسلامي است.

بعد در نامه به اهل کوفه فرمود: «فلعمري ما الامام الا الحاکم بالکتاب والقائم بالقسط الدّائن بدين الحقّ الحابس نفسه علي ذالک الله والسلام»(9)؛ امام و پيشوا و رئيس جامعه اسلامي نمي‏تواند کسي باشد که اهل فسق و فجور و خيانت و فساد و دوري از خدا و اينهاست. بايد کسي باشد که به کتاب خدا عمل کند. يعني در جامعه عمل کند؛ نه اين که خودش در اتاق خلوت فقط نماز بخواند؛ بلکه عمل به کتاب را در جامعه زنده کند، اخذ به قسط و عدل کند و حق را قانون جامعه قرار دهد.

«الداّئن بدين الحق»، يعني آيين و قانون و مقرّرات جامعه را حق قرار دهـد و بـاطـل را کـنـار بـگـذارد. «و الـحـابـس نـفـسـه عـلي ذات اللّه»؛ ظـاهـراً مـعنـاي ايـن جـملـه ايـن اسـت کـه خـودش را در خـطّ مـستقيـم الـهـي بـه هـر کيفيّتي حـفـظ کنـد و اسيـر جـاذبه‏هاي شيـطـانـي و مـادّي نشود؛ والسّلام. بنابراين، هدف را مشخّص مي‏کند.



چهارم) خطاب به لشكر دشمن در مسير كربلا

امام حسين از مکه خارج شد. آن حضرت در بين راه در هر کدام از منازل، صحبتي با لحنهاي مختلف دارد. در منزلي به نام «بيضه»، در حالي که حرّبن‏يزيد هم در کنار حضرت است - حضرت مي‏رود، او هم در کنار حضرت مي‏رود - به اين منزل رسيدند و فرود آمدند. شايد قبل از اين که استراحت کنند - يا بعد از اندکي استراحت - حضرت ايستاد و خطاب به لشکر دشمن، اين‏گونه فرمود:

«ايّهاالنّاس، انّ رسول‏الله (صلّي‏الله‏عليه‏وآله) قال: «من رأي سلطاناً جائراً مستحلاً لحرام الله، ناکثاً لعهدالله، مخالفاً لسنّة رسول‏الله يعمل في عبادالله بالاثم والعدوان ثم لم يغيّر بقول و لا فعل کان حقّاً علي‏الله ان يدخله مدخله»(10)؛ يعني اگر کسي ببيند حاکمي در جامعه، بر سرِ کار است که ظلم مي‏کند، حرام خدا را حلال مي‏شمارد، حلال خدا را حرام مي‏شمارد، حکم الهي را کنار مي‏زند - عمل نمي‏کند - و ديگران را به عمل وادار نمي‏کند؛ يعني در ميان مردم، با گناه، با دشمني و با ظلم عمل مي‏کند - حاکمِ فاسدِ ظالمِ جائر، که مصداق کاملش يزيد بود - «و لم‏يغيّر بقول و لافعل»، و با زبان و عمل، عليه او اقدام نکند، «کان حقّاً علي الله ان يدخله مدخله»، خداي متعال در قيامت، اين ساکتِ بي‏تفاوتِ بي‏عمل را هم به همان سرنوشتي دچار مي‏کند که آن ظالم را دچار کرده است؛ يعني با او در يک صف و در يک جناح قرار مي‏گيرد.

ايـن سـخـن پـيـغـمـبر اسـت. ايـن کـه عـرض کـرديـم پـيـغـمبـر، حـکـم ايـن مـطـلب را فـرمـوده اسـت، اين يکي از نمونه‏هاي آن است.

پس پـيـغمبـر مـشخّـص کـرده بود که اگر نظام اسلامي، منحرف شد، بايد چه کار کرد. امام حسين هم به همين فرمايش پيغمبر، استناد مي‏کند.

پس تکليف، چه شد؟ تکليف، «يغيّر بقول و لافعل» شد. اگر انسان در چنين شرايطي قرار گرفت - البته در زماني که موقعيت مناسب باشد - واجب است در مقابل اين عمل، قيام و اقدام کند. به هر کجا مي‏خواهد برسد؛ کشته شود، زنده بماند، به حسب ظاهر موفق شود، يا نشود. هر مسلماني در مقابل اين وضعيت بايد قيام و اقدام کند. اين تکليفي است که پيغمبر فرموده است.

بعد امام حسين فرمود: «و انّي احق بهذا»؛ من از همه مسلمانان شايسته‏ترم به اين‏که اين قيام و اين اقدام را بکنم؛ چون من پسر پيغمبرم. اگر پيغمبر، اين تغيير، يعني همين اقدام را بر تک‏تک مسلمانان واجب کرده است، بديهي است حسين‏بن‏علي، پسر پيغمبر، وارث علم و حکمت پيغمبر، از ديگران واجبتر و مناسبتر است که اقدام کند و من به خاطر اين است که اقدام کردم. پس امام، علّت قيام خود را بيان مي‏کند.

پنجم) سخنان حضرت به ياران در مسير كربلا

در منزلي به نام «عذيب» که چهار نفر به حضرت ملحق شدند، حضرت فرمودند: «اما والله انّي لأرجو ان يکون خيراً ما اراد الله بنا؛ قتلنا او ظفرنا»(11). اين هم نشانه‏ي اين‏که گفتيم فرقي نمي‏کند؛ چه به پيروزي برسند، چه کشته بشوند، تفاوتي نمي‏کند. تکليف، تکليف است؛ بايد انجام بگيرد. فرمود: من اميدم اين است که خداي متعال، آن چيزي که براي ما در نظر گرفته است، خير ماست؛ چه کشته بشويم، چه به پيروزي برسيم. فرقي نمي‏کند؛ ما داريم تکليفمان را انجام مي‏دهيم.

ششم) در هنگام ورود به سرزمين كربلا

در خطبه اوّلِ بعد از ورود به سرزمين کربلا فرمود: «قد نزل من الامر ما قد ترون...»(12) بعد فرمود: «الا ترون الحق لايعمل به و الي الباطل لايتناهي عنه ليرغب المؤمن في لقاء ربه حقا»(13) - تا آخر اين خطبه –




منابع:

4و5) بحارالانوار: ج 44، ص 325.

6و7) همان، ص 329

8) تاريخ طبري: ج 7، ص 240

9) بحارالانوار: ج 44، ص 335

10) همان، ص 382




تاریخ 1388/12/24 ( تعداد نمایش : 199 )

 
 
شهيد آويني : تهاجم فرهنگي : شهيد مدرس : مقاله