دیدگاه اول : قیامی بزرگ برای تشکیل حکومت
دیدگاه دوم : حکومت نه ! شهادت آری!
دیدگاه سوم : تکلیف بزرگ الهی ، بنیان یک قیام جاودانه
بسم الله الرحمن الرحیم
دیدگاه اول : قیامی بزرگ برای تشکیل
حکومت
بعضی ها هدف قیام ابی عبدالله
را فرض بر خواست حضرت برای کنار زدن حکومت فاسد یزید و تشکیل یک حکومت جدید ، می
دانند این نظریه ، نیمه درست است ؛ نمی گویم غلط است . اگر مقصود ازاین نظر ، این
است که آن بزرگوار برای تشکیل حکومت قیام کرد ؛ دراین صورت زمانی که به نتیجه نمی
رسید ، می گفت نشد دیگر و باز گردیم ؛ این دیدگاه از این نظرغلط است .
بله ؛ کسی که به قصد حکومت ،
حرکت می کند ، تا آنجا پیش می رود که ببیند این کار، شدنی است . تا احتمال شدن این
کار را ضعیف دید ، یا احتمال عقلانی ندارد ، وظیفه اش این است که برگردد. اگرهدف ،
تشکیل حکومت است ، تا آن جایز است انسان برود که بتوان رفت . آنجا که نشود رفت ،
باید برگشت .
در این صورت آن کسی که این
نظریه را دارد با دلایل منطقی اینگونه استنباط نمی شود . برای اینکه مجموع حرکت
امام ، این را نشان نمی دهد .
دیدگاه دوم : حکومت نه ! شهادت
آری!
در نقطه مقابل ، گفته میشود :
نه آقا ! حکومت چیست ؛ حضرت می دانست که نمی تواند حکومت تشکیل دهد ؛ بلکهاصلا آمد تا
کشته و شهید شود ! این حرف هم مدتی بر سرزبانها خیلی شایع بود ! بعضی با تعبیرات
زیبای شاعرانه ای هم این را بیان می کردند . حتی این مطلب از قول بعضی علمای بزرگ
هم نقل شده است . دراین نظر و دیدگاه قدیمی گفته می شود : اصلا حضرت ، قیام کرد
برای این که شهید شود . گفت : چون با ماندن نمی شود کاری از پیش برد ، پس برویم با
شهید شدن ، کاری کنیم !
این نظریه ، بر اساس اسناد و
مدارک اسلامی صحت ندارد . چنین دیدگاهی در اسلام وجود ندارد که برو خودت را به کام
مرگ بینداز. برای چنین چیزی دلیل عقلی وشرعی نداریم . شهادتی را که ما در شرع مقدس
می شناسیم و در دروایات و آیات قرآن از آن نشان می بینیم ، معنایش این است که
انسان به دنبال هدف مقدسی که واجب یا راجح است ، برود و در آن راه ، تن به کشتن هم
بدهد . این ، شهادت صحیح اسلامی است . اما این که آدم ، اصلا راه بیفتد برای این
که «من بروم کشته شوم » یا یک تعبیر شاعرانه چنینی که « خون من پای ظالم را
بلغزاند و او را به زمین بزند »؛ نمی تواند دلیل و هدف آن حادثه عظیم باشد . شهادت
بخشی از حقیقت است ؛ اما هدف بزرگ حضرت ، این نیست .
نقد و بررسی دو دیدگاه قبل
در نتیجه نمی توان هدف قیام
حضرت را صرفاً برای تشکیل حکومت یا شهید شدن محدود کنیم . بنده به نظرم این طور می
رسد : کسانی که گفته اند : « هدف ، حکومت بود» ، یا «هدف ، شهادت بود » ، هدف را
با نتیجه اشتباه گرفته اند . هدف ، اینها نبود . منتها رسیدن به آن هدف یزرگ ،
حرکتی را می طلبید که دو نتیجه در بر داشت : «حکومت» یا «شهادت» . حضرت برای این
دو آمادگی داشت .هم مقدمات حکومت را آماده کرد ؛ هم برای شهادت آماده بود و در این
راه توسیع نفس می کرد ، و هر کدام پیش می آمد درست بود و ایرادی نداشت ؛ اما هیچ
کدام هدف نبود ، بلکه این دو نتیجه ی یک هدف بزرگ بود .
دیدگاه سوم : تکلیف بزرگ الهی
، بنیان یک قیام جاودانه
هدف آن بزرگوارعبارت بود از
انجام دادن یک واجب عظیم از واجبات دین که آن واجب عظیم را هیچ کس قبل از امام
حسین – حتی خود پیغمبر- انجام نداده بود . نه پیغمبر این واجب را انجام دادهبود ،
نه امیرالمومنین ، نه امام حسن مجتبی .
سخن از واجبی است که در بنا ی
کلی نظام فکری و ارزشی و عملی اسلام ، جای مهمی دارد . با وجود این که این واجب ،
خیلی مهم و بسیار اساسی است ، تا زمان امام حسین ، به آن عمل نشده بود . امام حسین
باید این واجب را عمل می کرد تا درسی برای همه تاریخ باشد . مثل اینکه پیغمبر
حکومت تشکیل داد؛ تشکیل حکومت درسی برای همه تاریخ اسلام شد و فقطبه بیان حکمش
بسنده نکرد . یا پیغمبر ، جهاد فی سبیل الله کردو این درسی برای همه تاریخ مسلمین و تاریخ بشر- تاابد- شد. این واجب هم
باید به وسیله امام حسین علیه السلام انجام می گرفتتادرسی عملی برای مسلمانان و برای طول تاریخ
باشد .